
دانشجویی پس از اینكه در درس منطق نمره نیاورد به استادش گفت: قربان، شما واقعا چیزی
در مورد موضوع این درس می دانید؟
استاد جواب داد: بله حتما. در غیر اینصورت نمیتوانستم یك استاد باشم. دانشجو ادامه داد:
بسیار خوب، من مایلم از شما یك سوال بپرسم ،اگر جواب صحیح دادید من نمره ام را قبول
میكنم در غیر اینصورت از شما میخواهم به من نمره كامل این درس را بدهید.
استاد قبول كرد و دانشجو پرسید: آن چیست كه قانونی است ولی منطقی نیست، منطقی
است ولی قانونی نیست و نه قانونی است و نه منطقی؟
استاد پس از تاملی طولانی نتوانست جواب بدهد و مجبور شد نمره كامل درس را به آن
دانشجو بدهد.
بعد از مدتی استاد با بهترین شاگردش تماس گرفت و همان سوال را پرسید. و شاگردش
بلافاصله جواب داد:
قربان شما 63 سال دارید و با یك خانم 35 ساله ازدواج كردید كه البته قانونی است ولی
منطقی نیست.
همسر شما یك معشوقه 25 ساله دارد كه منطقی است ولی قانونی نیست.واین حقیقت كه
شما به معشوقه همسرتان نمره كامل دادید در صورتیكه باید آن درس را رد میشد نه قانونی
است و نه منطقی!!
منطقه1
روزها برق باشد شبها به علت برهم خوردن مجالس پارتی از ساعت 20 تا 3 صبح برق برود
منطقه2-3
مانند بالا
منطقه4
روزی نیم ساعت برق نباشد جهت اعمال قانون و یکنواخت سازی
منطقه 5
روز 2 ساعت به اضافه 5 ساعت تنبیه سال 1342 که منطقه به شرکت برق بدهکاربود( پرونده موجود است)
منطقه 6
صبح ها که نور کافیست برق نباشد برای شب هرکسی برق می خواهد برگه درخواست برق پر شود بخش اداری پیگیری نماید
منطقه 7
بیخود کردن برق می خواهند یک روز درمیان کافیست کسی اعتراض کرد آب شرب آن خانوار قطع شود تا عبرت سایرین گردد
منطقه 8
منزل مادر خانم بنده آنجاست همیشه برق باشد
منطقه 9
منزل خودمان آنجاست جهت رعایت عدالت فقط 20 دقیقه دم صبح برود
منطقه10
منزل باجناق آنجاست، آنچنان برق برود و بیاید که تمام لوازم صوتی وی بسوزد تا رویش کم شود
منطقه11
به کل برق نباشد ( دلیل خواستند گاز قطع شود)
منطقه12-13
بچه محل های قدیم آنجا سکونت دارند عاشق فوتبال هستند شبهایی که فوتبال دارد برق باشد
منطقه14-15-16
به علت ازدیاد اراذل برای از بین بردن پتوق ها شبها کلا برق لازم نیست
منطقه18-19-20
روزی نیم ساعت به دلخواه شهردار مناطق
منطقه21-22
بخشنامه شود که اختراع برق توسط ادیسون شایعه بوده
در خبرها آمده بود که شهردار محترم تهران مبلغ 3 میلیارد تومان را برای بازسازی لبنان اختصاص داد.
آقای شهردار این تصاویر را قبلا دیده اید؟
تصاویر کودکانی که به خاطر آتش سوزی در مدرسه و به خاطر نبود بخاری گازی و امکانات گرمایشی مناسب به این چهره افتادهاند ....
آیا ما کم حافظه شدهایم؟ آیا جناب شهردار یادی از این عزیزان کرده اند؟
آیا کمک به مردم روستایی و به دور از امکانات مملکت خودمون از بذل بخشش برای کشورهای دیگه واجب تر نیست؟
و بسیار پرسش های بی پاسخ دیگر ...
برق نگاه معصومشان با قابهای چوبی در دست که در آن چهرههایی متفاوت از تصویر فعلیاشان را نشان میداد، آتش به دلمان زد.
عمق نگاه نافذشان شرمسارمان کرد که چرا نباید یک بخاری استاندارد در کلاسشان میبود، و انگشتهای ذوب شده نرگس در کنار کتاب فارسی کلاس سوم ما را ناخودآگاه به یاد حسنک کجایی، تصمیم کبری، روباه و خروس و دهها درس خاطرهانگیز دیگر این دوره انداخت.
نمیدانیم وقتی به درس پترس فداکار میرسند، چه تصویری از انگشت پترس در ذهنشان شکل خواهد گرفت و حتی نمیدانیم آیا به خاطر گرمی مشعل دهقان فداکار، او را دوست میدارند.
دخترکان و پسرکانی با قابهای بزرگ در دست که حسرت و رنج در چشمانشان موج میزند، بچههایی که رنگ نداشته دیوار خانهاشان حکایت از جیب خالی والدینشان برای هزینههای سرسامآور درمان دارد و نمیدانیم چرا تا به امروز گرههای چروک چهرههایشان که قرار بود ترمیم شوند، هنوز باز نشده است و این پرسش که آیا در میان سیل پزشکان این مرز و بوم کسی حاضر است با ظرافت انگشتانش مرهمی برای صورتکان این بچهها باشد، ما را به خود مشغول کرده است.
نرگس در روستایشان میماند، به دنبال مرغ خانهاشان میدود تا شاید با سر و صدای مرغ و خروسهای خانه بتواند اندکی خود را تخلیه کند.
نرگس در کنار دیگر بچههای قربانی غفلت ما در کنار بچههای روستا برای گرفتن یک عکس حاضر میشود اما او برای عکاس نمیخندد.
نرگس دفتر مشقش را باز میکند، به زحمت و با کمک دست دیگر مداد سیاه را در دست میگیرد و در سطر اول مینویسد: ای کاش کلاسمان آتش نمیگرفت













روزی زن و شوهر جوانی از راهی می رفتند . ماموران تا آنها را دیدند خواستند گیری دهند پس پرسیدند شما دو با هم چه نسبتی داردید؟
زن و شوهر جواب دادند : زن و شوهریم . از آنها مدرک خواستند گفتند نداریم ! ماموران پرسیدند پس چگونه باور کنیم که شما دو نفر زن و شوهرید؟
گفتند ما نشانه های فراوانی داریم برای ثابت کردن این امر !
اول اینکه آن مدل افراد که شما می گویید دست در دست هم می روند و ما دستهایمان از هم جداست
دوم آنکه آنها هنگام راه رفتن و صحبت کردن به هم نگاه می کنند و ما رویمان به طرف دیگریست
سوم آنکه آنها هنگام صحبت کردن و راه رفتن با احساس با هم حرف می زنند و ما به هم هیچ احساسی نداریم !
چهارم آنکه آنها با هم بگو بخند می کنند و ما غمگینیم
پنجم آنکه آنها به هم چسبیده راه می روند و ما یکی از آن یکی جلو تر می رود
ششم آنکه آنها هنگام با هم بودن کیکی بستنی چیزی می خورند و ما هیچ نمی خوریم
هفتم آنکه آنها هنگام با هم بودن بهترین لبسهایشان را می پوشند و ما لباسهای قدیمی تنمان است
هشتم آنکه.... پس ماموران عصبانی گشتند و گفتند : بروید بروید ... ! 






خوب دیگه من جای هرکس دیگه بودم از اینا به عنوان تبلیغات سال بد استفاده میکردم
ها هاها
خاله نرگس یادمون نره و هزار تا چیزه دیگه
آی کنه توف نداشتم وگرنه اونو میذاشتم

|
سلام فاحشه! هان!؟ تعجب کردی!؟ میدانم در کسوت مردان آبرومند، اندیشیدن به تو رسم و گفتن از تو ننگ است! اما میخواهم برایت بنویسم. شنیده ام، تن می فروشی، برای لقمه نان! چه گناه کبیره ای…! میدانم که میدانی همه ترا پلید می دانند، من هم مانند همه ام! راستی روسپی! از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو، زنی زنانگی اش را بفروشد که نان در بیارد رگ غیرت اربابان بیرون می زند اما اگر همان زن کلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش آزاد شود این «ایثار» است! مگر هردو از یک تن نیست؟ مگر هر دو جسم فروشی نیست؟ تن در برابر نان ننگ است. بفروش! تنت را حراج کن… من در دیارم کسانی را دیدم که دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان، شرفت را شکر که اگر میفروشی از تن می فروشی نه از دین. شنیده ام روزه میگیری، غسل میکنی، نماز میخوانی، چهارشنبه ها نذر حرم امامزاده صالح داری، رمضان بعد از افطار کار می کنی، محرم تعطیلی! من از آن میترسم که روزی با ظاهری عالمانه، جمعه بازار دین خدا را براه کنم، زهد را بساط کنم، غسل هم نکنم، چهارشنبه هم به حرم امامزاده صالح نروم، پیش از افطار و پس از افطار مشغول باشم، محرم هم تعطیل نکنم! فاحشه… دعایم کن!
*********** من برای روسپیان به عنوان یک انسان ارزش و احترام قائلم. یک روسپی کیست؟ کسی که زیبایی و جوانی خود را در معرض فروش گذاشته است. به راستی که او تن فروشی ارزان فروش است. آیا پول او از پول کسانی که در جامه وطن پرستان، وطن خود را می فروشند، کثیف تر است. آیا پول او از پولهایی که با فریب و دغل به دست می آیند، حلال تر نیست؟ پولی که از رضایت و لذت طرف مقابل حاصل شده است. زنان روسپی از زنانی که در لباس عشق، عشق را به بازی می گیرند، شریف تر و پاک ترند... آیا از زنی روسپی، زنی صادق تر، سراغ دارید؟ ... ... ... ایکاش که گناهان من گناهکار از یک روسپی، بیش نباشد... ... آنها نیز چون من و تو انسانند. دارای احساس، عاطفه، درد و شعور، و از بد حادثه در این وادی فرو غلتیده اند. ... به این بیاندیش، که آیا من و تو، اگر در شرایط آنها اسیر بودیم، بهتر از آنان بودیم. آیا در همین شرایط نیز من و تو، بهتر از آنان هستیم... ... به این بیاندیش که آنها هم چون من و تو، انسانند، شاید بزرگترین گناه آنها این باشد که خود را ارزان و بی ریا فروشند. آنچه می نمایند، هستند، نه کم، نه بیش. بی هیچ دغل و فریب. ... اگه تو نوشتن من شک داری، برو مسافرو بخون... اگه حالم بهتر از این بود، خیلی بهتر از این می نوشتم... مطمئن باش... ********* خوب دوستان گلم امیدوارم تمام مطلب را خوانده باشید و ایندفه كه از تو خیابون رد شدی به دیگران به چشم دیگه نگاه كنی و بهتر یادمان باشد و بدانیم حتی اگر 1000 چشم هم داشتیم باز هم خیلی چیزها بود كه نمی دیدیم پس زود قضاوت نكنید |
